شنبه 24 آبان 1393

اشعار شهریار


اشعار شهریار


یا رب مباد کز پا جانان من بیفتد

درد و بلای او کاش بر جان من بیفتد


اشعار شهریار


من چون ز پا بیفتم درمان درد من اوست

درد آن بود که از پا درمان من بیفتد


اشعار شهریار


یک عمر گریه کردم ای آسمان روا نیست

دردانه ام ز چشم گریان من بیفتد


اشعار شهریار


ماهم به انتقام ظلمی که کرده با من

ترسم به درد عشق و هجران من بیفتد


اشعار شهریار


از گوهر مرادم چشم امید بسته است

این اشک نیست کاندر دامان من بیفتد


اشعار شهریار


من خود به سر ندارم دیگر هوای سامان

گردون کجا به فکر سامان من بیفتد


اشعار شهریار


خواهد شد از ندامت دیوانه شهریارا

گر آن پری به دستش دیوان من بیفتد

اشعار شهریار

اشعار شهریار

سه‌شنبه 6 آبان 1393

اشعار شهریار


اشعار شهریار


یا رب مباد کز پا جانان من بیفتد

درد و بلای او کاش بر جان من بیفتد


اشعار شهریار


من چون ز پا بیفتم درمان درد من اوست

درد آن بود که از پا درمان من بیفتد


اشعار شهریار


یک عمر گریه کردم ای آسمان روا نیست

دردانه ام ز چشم گریان من بیفتد


اشعار شهریار


ماهم به انتقام ظلمی که کرده با من

ترسم به درد عشق و هجران من بیفتد


اشعار شهریار


از گوهر مرادم چشم امید بسته است

این اشک نیست کاندر دامان من بیفتد


اشعار شهریار


من خود به سر ندارم دیگر هوای سامان

گردون کجا به فکر سامان من بیفتد


اشعار شهریار


خواهد شد از ندامت دیوانه شهریارا

گر آن پری به دستش دیوان من بیفتد

اشعار شهریار

اشعار شهریار

چهارشنبه 9 مهر 1393

اشعار زیبای شهریار


اشعار زیبای شهریار


کاروان آمد و دلخواه به همراهش نیست

با دل این قصه نگویم که به دلخواهش نیست


اشعار زیبای شهریار


کاروان آمد و از یوسف من نیست خبر

این چه راهیست که بیرون شدن از چاهش نیست


اشعار زیبای شهریار


ماه من نیست در این قافله راهش ندهید

کاروان بار نبندد شب اگر ماهش نیست


اشعار زیبای شهریار


ما هم از آه دل سوختگان بی خبر است

مگر آئینه شوق و دل آگاهش نیست


اشعار زیبای شهریار


تخت سلطان هنر بر افق چشم و دل است

خسرو خاوری این خیمه و خرگاهش نیست


اشعار زیبای شهریار


خواهم اندر عقبش رفت و بیاران عزیز

باری این مژده که چاهی بسر راهش نیست


اشعار زیبای شهریار


شهریارا عقب قافله کوی امید

گو کسی رو که چو من طالع گمراهش نیست

اشعار شهریار

اشعار زیبای شهریار