سه‌شنبه 25 آذر 1393

دل نوشته های جدید


دل نوشته های جدید


اشتباه تو تنها به دام انداختن کبوتر نبود

تو گندم را بی اعتبار کردی


دل نوشته های جدید


وقتی نگاهشان رو به توست

تو لبخندشان را میبینی

من تیزیِ دندانشان را

پس نپرس چرا مضطربم ؟


دل نوشته های جدید


سخت است گلدان باشی

برای گلی که مصنوعی ست


دل نوشته های جدید


نا امیدانه تیغ را رها می کنم

خودکشی برای زنده هاست


دل نوشته های جدید


بیش از این انتظار کشیدنم بیهوده است

تو نمی آیی !

این را از عرق شرم پنجره فهمیدم


دل نوشته های جدید


نگران تاول دستانت بودم

وقتی به من تبر میزدی


دل نوشته های جدید


بعد تو بغض و لبخندم را به هم آمیختم

از تو شعری گفتم و اشک خدا را ریختم

بعد تو طعنه ی ثانیه آزارم میداد،

ساعتم را در وسط شهر به دار آویختم


دل نوشته های جدید


چه شاعرانه است فریادشان زیر پاهایمان

برگ هایی که روزی برای آرامش،به سکوتشان پناه میبردیم


دل نوشته های جدید


آسمان برای لحظه ای قرمز شد تا تو توقف کنی

تمام خیابان را بغض بند آورده بود

و دستان منجمدم همچنان تو را فریاد میزدند،

آنرا شال گردنی سفید تو میشنید

حتی کفشهایت برای ماندن زمین را چنگ میزدند،

اما تو بی تفاوت به تمام این حقایق

رفتی

دل نوشته های جدید

دل نوشته های جدید