جمعه 24 مرداد 1393

الکس با جوک بی ادبی نابود شد

الکس با جوک بی ادبی نابود شد


نارنیا و الکس زوج خوبی بودن و زندگی خوب و خرمی داشتم یک روز الکس به خونه اومد


و حوصلش کمی سر رفته بود رفت سراغ کتاب جوک و شروع کردن به مرور جوک هاش و خندیدن


به جوک های بی مزش که فقط از نظر خودش خنده دار بودن البته تو کتابش چند تا دونه و


خیلی محدود جوک خفن بود که کمی خنده دار بودن و خود الکس هم بی تفاوت نبود و خیلی


دوست جوک های جدید اختراع کنه و کتابش رو هر چه زودتر منتشر کنه البته الکس نبوغ خیلی



کمی داشت و جوک های مسخره بودن به جای اینکه خنده دار باشن ضمن اینکه جوک بی ادبی


هم بعضی وقت ها تو کتابش می نوشت اما بدون اینکه نارنیا متوجه شه این کار رو می کرد


نارنیا یک انسان با آرامش بود و همیشه عادت داشت در روز یک فنجان چای لاغری تیما نوش جان


کنه ضمن اینکه این کار رو خیلی دوست داشت و می گفت چای سبز به من آرامش میده و می تون


فکر کنم بعد از نوشیدنش اون همیشه غذاهای خوشمزه تو آشپزخانه درست می کرد و فقط تنها


تابه ای که استفاده می کرد ماهیتابه آگرین بود که براش کادویی آورده بودن و خیلی دوستش داشت


یک روز که قرار بود با هم برن توی جنگل پیک نیک ... ادامه دارد